آموزش بد: فشارهای دورانِ کودکی در مشق شب عباس کیارستمی

بخش نخست این مقاله به زمینهٔ مستند اولیهٔ عباس کیارستمی، مشق شب (1989)، پرداخت؛ فیلمی که تحت حمایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته شد؛ نهادی فرهنگی و پیشرو که در دههٔ 1960، در دوران اصلاحات مدرن ‌سازیِ محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، تأسیس شد و کیارستمی دو دهه از عمرش را در آنصرف توسعۀ و پرورش سبک فیلمسازی خود نمود. آن مقاله همچنین به اشارهٔ مستقیم مشق شب به سازوکارهای فیلمسازی پرداخت که یکی از ویژگی‌های شاخص کیارستمی است. نمایش سازوکارِ فیلمسازی در این فیلم،برای سوژه‌های خردسال آن، نه صرفاً مستند گونه بلکه حضوری دوستانه دارد۔

.دوگانهٔ تشویق/تنبیه به عنوان محور اصلی بخش مصاحبه‌های مشق شب

در مشق شب، پرسش‌های کیارستمی از مصاحبه ‌شوندگان خردسالش، صورت‌های گوناگونی از چند مضمونمحدود هستند؛ این ‌که چرا مشقشان را انجام نداده‌اند؛ چه کسی در خانه به آن‌ها در انجام مشق کمک می‌کند؛ آیا کارتون‌ها را ترجیح می‌دهند و اگر جواب مثبت است کدام یک؛ و این ‌که آیا تفاوت میان تشویق و تنبیه رامی‌دانند یا نه. دوگانهٔ تشویق/تنبیه در قلب بخش مصاحبه‌های فیلم قرار دارد و پاسخ‌ها، هرچند بریده ‌بریده وخجولانه اند، اما چیزهای بسیاری دربارهٔ نظامی اقتدارگرا و مبتنی بر ترس می‌گویند که بیش از آن‌ که پرورش دهد، ویران می‌کند. این پاسخ‌ها همچنین بارعاطفی نیرومندی به فیلمی می‌بخشند که در آغاز قصد داشت پژوهشی بی‌طرفانه دربارهٔ سازوکار نظام مدرسه در ایران پس از انقلاب باشد۔

در فیلم، کودکی هست که اگر نمرهٔ کامل بگیرد نمی‌داند چه پاداشی باید از پدر و مادرش بخواهد؛ ناتوانی‌اش در تصمیم‌ گیری نشان می ‌دهد که احتمالاً هرگز پیش از این به او پاداشی پیشنهاد نشده است. در مقابل، همهٔ پسرها می‌دانند تنبیه چیست؛ کلمۀ کمربند بارها به‌ عنوان ابزار رایج تنبیه در خانه تکرار می‌شود. پاسخ‌های خجالتی و اغلب آکنده از شرم آن‌ها، روزنه‌ ای به زندگی آنها در خانۀ شان باز می‌کند؛ رفت‌ وآمدهای خانوادگی و دعواهایی که مرتب درس خواندن را مختل می‌کنند، پدر و مادرهایی که سواد خواندن و نوشتن ندارند، و خواهر و برادرهای بزرگتری که می‌توانند کمک کنند اما یا تنبیه می‌کنند یا از کمک کردن خودداری می‌کنند. بیشترشان از زیادیِ مشق شکایت دارند و با این حال، چون آشکارا پند و اندرزهای اخلاقیِ بزرگسالان دربارهٔ تماشای تلویزیون را درون خود نهادینه کرده‌اند، ادعا می‌کنند که مشق را به کارتون ترجیح می‌دهند۔

.یکی از والدین دربارهٔ اهمیت خلاقیت و اصالت توضیح می‌دهد

فیلم، همان‌طور که انتظار می‌رود، پر از کودکان است و تنها صداهای بزرگسالانه‌ ای که اجازه دارند در آن وجود داشته باشند، از جمله صدای خود کیارستمی، صداهایی هستند که بر ضرورت انتقال تقصیر و مسئولیت از کودکان به بزرگسالانی که مسئول آن‌ها هستند تأکید می‌کنند. کیارستمی نخستین کسی است که این جابجایی مسئولیت را پیشنهاد می‌کند؛ او با وجود آن‌ که ظاهراً بی‌ طرف است و فقط نگران پیش بردن خطی تیزبینانه از پرسش‌هاست، به کودکی که گمان می‌کند در نوشتن دیکته ضعیف است می‌گوید، شاید این معلم است که دیکته را بد می‌گوید، چون در جنبه های دیگر او شاگرد خوبی است. این پیشنهاد در ادامه به محکومیتی تمام‌عیار علیه فرهنگ کار بیش از حدی تبدیل می‌شود که هم در خانه و هم در نظام مدرسه به آنها تحمیل می‌شود؛ همچنین علیه ناهمخوانی روش‌ها میان معلمان و والدین؛ پدرِ یکی از پسرها دربارهٔ اهمیت خلاقیت و اصالت سخن می‌گوید، در برابر تأکید کنونی بر حفظ ‌کردن و بازتولید، که به‌ زعم او نسلی منفعل، آسیب ‌پذیر، ناراضی و شکننده پدید خواهد آورد؛ نسلی که برای قرن بیست ‌ویکم مناسب نخواهد بود۔

 .کودکان در جریان مراسم مذهبی، بی‌ حال، بی ‌توجه و ناهماهنگ به نظر می‌رسند

تقریباً همچون نمونه ‌ای از آسیبی که یک نظام آموزشی سرکوبگرِ متکی بر تنبیه، تلقین مذهبی و اطاعت ‌طلبی می‌تواند وارد کند، فیلم نیز دو موقعیت به ما نشان می‌دهد؛ نخست جمعی، و دومی نزدیک و فردی. در مراسمیمذهبی در حیاط مدرسه که در آن از پسرها خواسته می شود سرودی در ستایش حضرت فاطمه بخوانند، کودکان بی‌حال، بی‌توجه و ناهماهنگ به نظر می‌رسند و همین آشفتگی صوتیِ حاصل، کارگردان را وامی ‌دارد صدا را قطع کند. در موقعیت دوم، مجید را می‌بینیم؛ پسری بی‌قرار، پریشان و عصبی که از مسئولینِ اقتدارگرا می ‌ترسد و به آنها بی‌اعتماد است و مدام نیاز دارد دوستش، ملایی، کنار او باشد. این ‌که فیلم روی چهرهٔ این پسر ثابت می‌ماند، در حالی که دوستش پشت سر او ایستاده و مراقبش است، شاید شیوهٔ کارگردان برای اطمینان از این باشد که این تصویر اثری ماندگار بگذارد این‌ که مجید در ذهن ما بماند، همان‌ طور که بی ‌تردید آثار یک نظام دسیسه گر در درون او ماندگار خواهد شد۔

 .مجید، پسری عصبی که از اقتدار می‌ترسد و مدام نیاز دارد دوستش کنار او باشد

مشق شب در اواخر جنگ ایران و عراق (1980-88) ساخته شد و نشان می‌دهد که چگونه لفاظی‌های جنگ وتبلیغات دولتی به جهان کودکان، در خانه و مدرسه، نفوذ کرده‌اند. در مراسم صبحگاهی، آن‌ها تشویق می‌شوند شعارهایی مانند "رزمندگان پیروز خواهند شد "افراد صدام نابود خواهند شد" و" سر دهند، همراه با ذکرهایی در ستایش علی بن ابیطالب، نخستین امام شیعه، پسرعمو و داماد پیامبر اسلام، و یکی از الگوهای بنیادی برای ایدئولوژی حکومت پس از انقلاب. در جریان مصاحبه‌ها، کودکی می‌گوید که وقتی بزرگ شد می‌خواهد خلبان شود تا صدام را بکشد. دیگری که تازه فیلمی دربارهٔ جنگ ایرانی‌ها و عراقی‌ها روی یک قایق دیده، مشاهده‌ای عمیق مطرح می‌کند: جبهه و خانه آن ‌قدرها هم با هم فرق ندارند؛ در هر دو جا دعوا رخ می‌دهد۔

 .لفاظی‌های جنگ به جهان کودکان نفوذ می‌کند

تقریباً ناممکن است که این مستند و این مدرسه با کودکان مضطربش را همچون نمونه ‌ای کوچک از جامعهٔ ایران زیر سلطهٔ جمهوری اسلامی سرکوبگر نبینیم. اعتراض‌ها در ایران، بر سر تورم و بیکاری در سال 2017؛ بر سرافزایش قیمت سوخت در 2019؛ بر سر حجاب اجباری و در پی مرگ مهسا امینی در بازداشت پلیس، در چارچوب جنبش زن، زندگی، آزادی در 2022؛ و علیه سیاست‌های اقتصادی در دسامبر 2025، همگی به‌سرعت به جنبش‌هایی سراسری برای سرنگونی رژیم تبدیل شدند. "مرگ بر این دیکتاتوری"، "مرگ بر دیکتاتور" و "دشمن ما همینجاست" از جمله شعارهای برجسته‌ ای بوده‌اند که معترضان سر داده‌اند. مدت‌هاست که این احساس جوشان در درون آنان وجود دارد که این حکومتِ خودِ آن‌هاست که مسئول سختی‌های اقتصادی، نقض نظام‌ مند حقوق بشر، اعدام‌ها و سرکوب خشن مخالفت‌هاست۔

 .نمایی از مشق شب

در فیلم کیارستمی، حسی از این خیانت وجود دارد، احساس بدرفتاری دیدن و ناامید شدن از همان کسانی کهقرار بوده محافظت و حمایت کنند. کودکان مشق شب همچنین حس نوستالژی برای کودکیِ ازدست‌ رفته رابرمی‌انگیزند، و نیز اشتیاق به آزادی و ثباتی را که بسیاری از ایرانیان مدت‌هاست آرزویش را دارند۔

اگر بخش نخست این مقاله را از دست داده‌اید، آن را اینجا بخوانید۔

تمام تصاویر، نماهایی ثابت از مشق شب (1989) ساختهٔ عباس کیارستمی هستند. حقوق تصاویر متعلق به فیلمساز است۔