عباس کیارستمی و فیلم مشق شب: دربارهٔ کانون، کودکان و اصلاحات فرهنگی

کودکان از عباس کیارستمی دربارهٔ فیلمی که می‌سازد می‌پرسند. نمایی از مشق شب. (1989)

در مستند عباس کیارستمی، مشق شب(1989)، کودکان به دوربین نگاه می‌کنند -همان ‌طور که دوربین به آن‌هانگاه می‌کند- در حالی که در یک صبح سرد زمستانی به‌ سوی دبستان شهید معصومی در تهران قدم برمی‌دارند. بعضی با کلاه و کاپشن و کیف مدرسه، در حالی که از کنار دوربین رد می‌شوند، با خجالت نگاه‌های گذرایی می‌اندازند، اما بیشترشان با کنجکاوی نزدیک می‌شوند تا از کارگردانی که پشت دوربین قرار گرفته دربارهٔ فیلمیکه می‌سازد بپرسند. کیارستمی اعلاممی‌کند: "مشق شب"، و برای بزرگسالی که خارج از قاب است توضیحمی‌دهد که ایدهٔ این پروژه از دشواری‌هایی ریشه گرفته که او با فرزند خودش دربارهٔ مشق شب با آن‌ها روبه ‌روبوده است. او می‌گوید: "این واقعاً فیلم نیست، بیشتر نوعی پژوهش است۔

 (1989) .تجهیزاتِ سینمایی در فیلم. نمایی از مشق شب

از همان آغاز فیلم، دوربین، خودِ فیلم و کارگردانش به‌ طور مستقیم مورد اشاره قرار می‌گیرند. عبور کیارستمی از مرز میان واقعیت و هنر شناخته‌ شده ‌است، اما برجسته ‌سازی تجهیزات و سازوکار سینمایی در اینجا نقشیمشخص دارد. وقتی مصاحبه ‌ها آغاز می‌شوند، ما همان چیزی را می بینیم که کارگردان در حالی که روبه ‌روی کودکان نشسته می‌بیند؛چهره‌های خجالتی، مضطرب و بی‌غل ‌وغش بچه ‌ها را. اما در عین حال آنچه را کهکودکان می‌بینند نیز می‌بینیم؛ یعنی کیارستمی با عینک آفتابی همیشگی‌اش، و نماهای مکرر از لنزِ دوربین وفیلمبرداری که پشت آن ایستاده است؛ چیزی که سطحی بصری و برابر ایجاد می‌کند و حالتِ معمولاً نامتوازنرابطهٔ میان یک کودک و یک فیلم‌ساز-مصاحبه ‌گر بزرگسال را بر هم می‌زند.  دراین هم‌ نشینی‌ها، همراه بانماهای بازتری که گروه فیلمبرداری و صحنه را آشکار می سازند، به شیوهٔ خاص کیارستمی، تصنع ذاتی سینماعیان می گردد و کودکان رابطه‌ ای مستقیم با دوربین برقرار می‌کنند. در این فیلم که به انکار نهادینه شدۀ آزادیِدورانِ کودکی می ‌پردازد، دوربین به دریچه ای برای سخن گفتن آزادانهٔ کودکان بدل می‌شود، بی‌آنکه صدایاقتدارگران که به ‌طور معمول آن‌ها را تنبیه و مرعوب می‌کنند، سد راهشان شود یا آن‌ها را بترساند۔

(1989) .نماهایی مکرر از لنز دوربین و فیلمبرداری که پشت آن قرار دارد. نمایی از مشق شب

مشق شب، مانند اولی‌ها(1984)، فیلمِ پیشینِ مدرسه ‌ایِ کیارستمی، و نیز نان و کوچه(1970) و فیلم شاخصخانهٔ دوست کجاست؟(1987) ، ترس‌ها، دغدغه‌ها، ماجراجویی‌ها و تعاملات کودکان را در مرکز توجه قرارمی‌دهد و تحت حمایت کانون(کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) ساخته شد۔

(1984) .نمایی از اولی‌ه

کانون،(کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)، نهادی دولتی و پیشرو بود که در سال1965، در دوراناصلاحات اجتماعی و فرهنگی محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، تأسیس شد. این اصلاحات با هدف مدرن‌سازی جامعهٔ ایران، کنار زدن نخبگان فئودالِ زمین‌دار و روحانیت شیعه، و جلوگیری از شورش از طریق پاسخگویی به مطالبات عمومی برای برابری اجتماعی و اقتصادی انجام می‌شد. لیلی امیرارجمند، دانش آموختۀرشته کتابداری، با الهام گرفتن از نهادهایی که در کشورهای اروپایی دیده بود، می‌خواست یک مؤسسهٔ انتشاراتی و همچنین کتابخانه‌ای برای کودکان ایجاد کند. دوست دوران کودکی ‌اش، فرح پهلوی، که آن زمان ملکهٔایران بود، مأموریت تأسیس کانون را به او سپرد؛ سازمانی که به‌ طور کامل از سوی نهادهای دولتی تأمین مالیمی‌شد و یکی از چند مؤسسه ‌ای بود که از تولید فیلم حمایت می‌کردند

کانون از طریق تولید کتاب، دوره‌های آموزشی، فیلم و نمایش، سواد فرهنگی را در میان کودکان ترویج می‌ کرد. کتابخانه‌ های آن به‌ عنوان مراکز فرهنگیِ محلی عمل می‌کردند. در کنار مکان‌های دیگری چون سینماها، مدارس، جشنواره‌های دولتیِ فیلم و سایرِ کلوپهای سینمایی، کانون نیز به نمایش فیلم می پرداخت. این نهاد همچنینمیزبان جشنواره‌ای بین‌المللی برای فیلم‌های کودکان و نوجوانان بود که ضمن آشنا کردن ایرانیان با سینمایجهان، بستری برای فیلمسازان نوظهور ایرانی فراهم می‌کرد

کانون در دههٔ نخست فعالیتش فیلم‌های علمی و آموزشی، اقتباس‌هایی بر اساس منابع ادبی یا تاریخی،فیلم‌های پویانمایی و آثاری دربارهٔ زندگی روزمره با انگیزهٔ آموزش و پرورش تولید کرد. تجربه ‌گرایی مدرنیستی وزیبایی ‌شناسی مینیمالیستی آن، همراه با تمرکز بر واقع ‌گراییاجتماعیو فیلمبرداریدر لوکیشن‌های واقعی، بر زبان و نحوۀ بیانِ موج نوی سینمای ایران تأثیر گذاشت. طراحان گرافیک، پویانماها و کارگردانان تجاری که توسط این مرکز جذب شده بودند، توانستند بدون گرفتار شدن در دام جنجال ‌سازی و الگوهای روایت محورِ سینمای تجاری ایران، دست به تجربه‌ ورزی بزنند۔

(1989) .نمایی از مشق شب

پس از آغاز انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹، کانون نیز مانند دیگر نهادهای فرهنگی، در وضعیتی متزلزل و حالتِگذار قرار گرفت. با این حال، از آنجا که فیلمهایش ظاهراً برای کودکان و دربارهٔ کودکان بودند، کمتر در معرضخطر تخطی از ضوابط تازه و محدود کنندهٔ حکومت اسلامی دربارهٔ تولیدات سینمایی قرار داشتند؛ ضوابطی کهمسائلی چون پوشش زنان و نمایش صمیمیت جسمانی را شامل می شد۔

کانون همچنین همان فضایی بود که کیارستمی بیست سال از عمر خود را در آن گذراند. او بخش فیلم آن را راه‌اندازی و اداره کرد و باور داشت که "این نهاد در شکل ‌گیری [او] به‌عنوان یک هنرمند نقش اساسی داشته است." آزادی ظاهری ‌ای که کانون به فیلمسازانش می ‌داد، احتمالاً توضیح می‌دهد که چرا مشق شب چنینرویکرد پژوهشیِ ملایمی دارد؛ رویکردی که به کیارستمی امکان داد تا نگاه والدانه/ بزرگسالانهٔ خود را به‌عنوان فردی بیرون از نظام مدرسه کنار بگذارد و به‌ جای آن، به دیدگاه یک کودک درون آن ساختار نزدیک شود۔

با این حال، کیارستمی در نهایت ناچار شد این نهاد را ترک کند، زیرا کانون با موضع انتقادی و پژوهشگرانهٔ اوموافق نبود. از قضا، مشق شب آخرین فیلمی بود که کیارستمی برای کانون ساخت. گفته می‌شود این فیلم از سوی دولت به مدت سه سال توقیف شد و بعدها فقط برای بزرگسالان به نمایش درآمد. بخش دوم این مقاله بهواکاوی کیارستمی از نظام مدرسه در ایرانِ پس از انقلاب، نقش اقتدار و نفوذ تبلیغات دولتی در زندگی کودکان، واین ‌که چرا این مستند اولیه هنوز ماندگار است، خواهد پرداخت۔

(1989) .کیارستمی درون قاب. نمایی از مشق شب

تمام تصاویر، نماهایی ثابت از فیلم‌های عباس کیارستمی هستند. حقوق تصاویر متعلق به فیلمساز است۔